تو هم برو.....

نگذار هر کس ک آمد و ماندنی نشد:

تورا....دلت را،صداقتت را با خودش یدک بکشد...

نگذار دوست داشتنت را قیمت گذارد...

ک هروقت از سر بی حوصله گی ،از سر نبودن آرامشی آمد وسراغت را گرفت،

حالت را پرسید،

دلت را قلقلک داد،و باز رفت...

تو بمانی و دنیایی از اشک ،

توبمانی و چرا و اما و اگر...

آنکه میرود...باید می رفت ،

اصلا برای رفتن آمده بود،قهر

تو هم برو....

تو هم خودت را از لحظه هایش ک هیچ،،،

از فکرش هم بگیر...

تو باید تمامت بماند برای او ک تمامش تنها و تنها برااای توست....

 

/ 11 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
luka

قشنگه به منم سربزنو بلینک

نازي

يه وبلاگ طراحي کردم و تمام کسايي که وبلاگ خوب و باحال دارند رو دعوت به تبادل لينک کردم . از تو هم دعوت مي کنم به جمع ما بياي . منتظر حضورتم . باي

قلم

سلام .خدا قوت[گل][گل][گل][گل][گل]

رضانیا

خیلییییی خیلی قشنگ بود..واقعا باید همیجور باشه اما خو سخته لامصب .میفهمی سخت

بهنام

دوست داشتن راازکوچ پرستوها آموختم که درراه کوچ دوبه دو باهم پرواز می کنند و در طول راه آزادانه از هم دور می شوند و به پرستوهای دیگر نزدیک می شوند بدون آنکه به هم حسادت کنند یاکه بخواهند صاحب هم شوند

بهنام

یک دم دست از تلاش برندارید ، اینگونه زمانی برای شکایت کردن پیدا نمی کنید .اگر همیشه در حال انجام دادن کاری باشید به کامیابی های باور نکردنی می رسید.[گل]

قلم

سلام .الکی که لینکتون نکردم لطفا در صورت امکان وبلاگتونو زود به زود به روز کنید [گل]

غریبه ی آشنا

تا حالا رمان "چشمهایش" اثر بزرگ علوی رو خوندید؟؟ اگر نخوندید پیشنهاد میکنم حتما بخونید . اتفاقاتی که بین استاد ماکان و فرنگیس میفته خیلی نزدیک به نوشته شماست . اتفاقاتی که شاید تو زندگی خیلی از ماها بیفته . شما شبیه کدوم یکی هستید ؟ فرنگیس یا استاد ماکان ؟؟!

علی

لینکمو نمیبینم[متفکر]